مادر منتظر

پانکچر

1394/10/22 21:09
نویسنده : پروین
136 بازدید
اشتراک گذاری

قرص ال دیم که تموم شد پریود شدم و روز دوم رفتم مرکز سونو کردن و اولین سری از امپولهارو برام نوشتن و این امپولها هر سری بیشتر میشدن کلا 36 تا مریونال و 20 تا گونال و 5 تا ستروتاید زدم هر یک روز در میون هم سونو میشدم تا ببینن چطور پیش میره و هر بار خیلی ناامید میشدم که با این همه دارو چرا انقدر فولیکولهام کمن و در اخر به این نتیجه رسیدم که بهش فکر نکنم هر چی خدا بخواد همون میشه .

بالاخره امپولها تموم شد و دو تا هاچ سی جی دادن که 12 شب یکشنبه تزریق کنم و سه شنبه صبح برم مرکز برای عمل امروز صبح ناشتا صبح زود راه افتادیم و راس ساعت 7 اونجا بودیم رفتیم بخش بستری اونجا به من گفتن که یمی از ازمایشهاتو ندادی برو ازمایشگاه ! من ازمایشمو دادم و رفتیم بخش نمونه گیری همسری هم نمونه داد و برگشتیم بخش بستری لباسامو عوض کردم و روی تخت نشستم ولی بهم گفتن چون دیر امپولتو زدی دیر میری اتاق عمل منم تو اتاق تنها بودم و تا وقت عمل چرت زدم بالاخره صدام کردن که برم اتاق عمل قبلش دستشویی رفتم و با دو تا خانم دیگه رفتیم طبقه بالا مارو بردن ریکاوری  و کلی هم اونجا نشستیم تا نوبتمون بشه خیلی شلوغ بود ولی برخورد پرسنلش عالی بود ساعت یازده و نیم منو بردن تو یه تخت معاینه اون وسط بود دراز کشیدم روش و پاهامو انداختم رو جای پاش دست و پاهامو بستن و یکم بعد ماسک گذاشتن رو دهنم که دیگه نفهمیدم و تو ریکاوری بهوش اومدم انگار یه خواب شیرین و دلچسب بود برام یه کمی زیر دلم درد میکرد و تیر میکشید مثل درد پریود از پرستار پرسیدم که چند تا تخمک داشتم و با ناباوری گفت که 18 تا ! خیلی خوشحال شدم چون فکر میکردم الان میگه نهایتش 8 تا چند دقیق بعد بردنم تو بخش و شیاف هم بهم دادن که خودم گذاشتمش و کلا دردم قطع شد ولی نفس عمیق نمیتونستم بکشم قفسه سینم درد خیلی بدی داشت که پرستارم برام دو تا سرم پشت هم گذاشت و اکسیژن هم برام زدن و بهتر شدم موقع ترخیص بهم اولین امپول پرژسترون رو زدن وگفتن که فردا زنگ بزن بخش جنین شناسی که بگن کی بیای برای انتقال رفتیم داروخانه و 60 تا پرژسترونی که برام نوشته بودن رو گرفتیم و برگشتیم خونه نزدیک ساعت 4 بود .

نهار که خوردیم رفتم خوابیدم حسابی ولی الان شونه سمت چپم گرفته و درد میکنه همسری میگه شاید بد گرفتن از دستت که جابجات کنن تو اتاق عمل ولی خودم فکر میکنم مال داروی بیهوشیه .

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

سحر
23 دی 94 9:00
عزیزم نگران نباش انشااله شما هم بزودی نتیجه میگیری مثل خیلی های دیگه که نتیجه گرفتن فقط امید تو از دست نده.ضمنا اصلا به بچه فکر نکن من خیلی ها رو دیدم که درست در زمانیکه اصلا به بچه فکر نمیکردن بچه دار شدن،مثل همین کاری که شما کردین و به داشتن فولیکول فکر نکردین و در کمال ناباروری خیلی بیشتر از حد انتظارتون شده.به خدا توکل کن و امیدوار باش.
نسترن
24 دی 94 13:13
منم این روزهاروگذروندم هم میتونم بگم یادش نبخیرهم میتونم بگم خاطره شدبرام ان شالله که بزودی نتیجه میگیری گلم
خودم
28 دی 94 13:03
سلام بهتری پروین جان به امید خدا همه چی خوب پیش بره و بزودی نتیجه ی سختیهاتو با مادر شدنت ببینی الهـــــی آمیـــــن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادر منتظر می باشد